سکه هارا ببر نه باورهارا
نوشته شده توسط بینات در 12 اسفند 1398 در بدون موضوع
روزی دزدی در مجلسی شلوغ با زیرکی کیسه سکه مردی غافل را می دزدد!
هنگامی که به خانه رسید کیسه را باز کرد دید بالای سکه ها کاغذیست که بر ان نوشته است:
خدایا به برکت این دعا سکه های مرا حفظ کن …
اندکی اندیشه کرد ،
سپس کیسه را به صاحبش باز گرداند!
دوستانش او را سرزنش کردند چرا این همه پول را از دست دادی
دزد کیسه در پاسخ گفت:
صاحب کیسه باور داشت که دعا،دارایی اورا نگهبان است.او بر این دعا به خدا اعتقاد نموده است.
من دزد دارایی او بودم نه دزد دین او
اگر کیسه اورا پس نمی دادم باورش بر دعا و خدا سست میشد
انگاه من دزد باورهای او نیز بودم
و این دور از انصاف است!
فرم در حال بارگذاری ...